۲۸ دی ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر


پشتِ این همه پلک
این همه چشم
این همه خواب
پشتِ دریاها، کوهها
گستره ِ نوازنده ِگندمزار
فراسوی سبزها
لابلای کتاب ها، خط ها
و تراویدن کلام ها
تنها،
تویی
در یادهای بی پناهی و پناه
در زمزمه ی روشن ِ تاریکی
در آوازهای رها شده
در جام های نیم نوشیده
پشتِ این همه یاد،
تنها
تو.
---
منصوره اشرافی- از کتاب " نفس های پنهان"
نقاشی  Pablo Picasso

شعر


برفروزان
هیمه ی هستی را
در بسیط جان
با جرقه ای
تا عشق
شعله کشد در رگ ها
و نور
بتابد،
در این سرد و سیاه.
---
منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده"
نقاشی از  Max Ernst


No automatic alt text available.

۱۷ دی ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر

می خزم از دروازه ی تاریکی
رو به آن ذره های روشنِ ذهن،
که فرو می ریزند آرام آرام
و سرخ ِسرخ،
جامه ام را
باد،
 چون گرده های گل، می پراکند
یک هیچ ام،
یک تردید
 زنی بی نام و بی نشان
وخورشید
ازمن، طلوع می کند.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

۱۴ دی ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر


زندگی،
دیدن است
و بودن ِ حسی گمنام
در تن گیاه.
نبودن،
رسیدن به شب
و رها کردن ِ واژه ی عشق
و نشستن کنار ِ پنجره،
بی انتظار.
زندگی،
رفتن است
به افق
و جُستن آبی
در تن ِ آب.
---
منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"


۱۱ دی ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر


خورشید
بر درگاه مغرب،
در آستانه ی رسیدن اش
فریاد بر آورد
تا آدمیان را،
مددی گیرد
خورشید
بر درگاه مغرب
درآستانه ی شکفتن و جوانه زدن
در جدالی مهیب،
فریادی بر کشید
تا آدمیان را،
شاید،
مددی
خورشید، درخون غلتان
و آدمیان
هر یک به گوشه ای
گویی،
گویی انگار خورشیدی نبوده است به کار.
---
منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"
نقاشی از-
 Arkhip Kuindzhi-sunset with trees

۷ دی ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر


پرندگان خسته از چه می خوانند
با آوایی بلند،
کدام خاطره را بازمی گویند؟
سحرگاه،
صفیر کدام گلوله
سینه ی پرنده را گلگون کرد
کدام پیام آور، بر زمین افتاد
 کدام خاک، رنگین شد
سحرگاه،
سرخی کدام خون
پرشتاب بر خاک،
شیارها رسم کرد
 باز، کدام فریاد، گفت: نه!
سحرگاه، از چه می نالند عندلیبان
درعصیان کلام قبله گاه
کدام آرش مرد؟
---
 منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده "
شعر و خوانش، منصوره اشرافی
SOUNDCLOUD.COM|BY MANSOUREH-ASHRAFI

شعر

تو،
رخوتِ گل سرخی وحشی
در کوچه های صبحی
و بوی تازه ی نان
در سفره ی آفتاب.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب " سکوت ِ سپری شده"

شعر

غروب
سنگینی غربت من است,
برخاک
و عشق
مفهومی خاکستری
پنهان و غریب
در خاطره ها.
----
 منصوره اشرافی - از کتاب دریغا از عشق

۵ دی ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر


آفتاب،
شرمگینانه می روید
و کبوتران
بال از خاکستر
می تکانند
دلها،
وامانده در دستها
می گریند
و چشم ها،
در چشم خانه های تاریک
سراب می بینند
پنجره ی بازِ کوچه
تمامی خاطرات دنیا را
مرور می کند.
---
 منصوره اشرافی- از کتاب" سکوت ِ سپری شده"

Robert Frost reads The Road Not Taken

Robert Frost reads The Road Not Taken

۱۴ آذر ۱۳۹۵ ه‍.ش.

یک شعر از بهرام اردبیلی

بي گمان ،
تو براي مداواي انزواي من
مرگ را بايد در استوايي ترين قاره ي آفتاب
كه مشرق نوبنيادش را
از تكان ِكتفهاي گندمگون ِ من
خواهد شناخت
از عزيمت ِ خود شرمگين كني .
---
 بهرام اردبیلی

۴ آذر ۱۳۹۵ ه‍.ش.

شعر

« رویش»

چون انسانِ اولیه
تن سپرده به موجی آغازین،
که تویی

و پرتابم کرده‌ای
 
به شناساییِ هستی
تجسمِ رازی
تراویده از غارهایی
 
که پناهشان جسته‌ام
در دل هر سنگ
رویاهایی خفته‌اند
تو،
همان رویایی
که از من
می‌رویی.

منصوره اشرافی

شعر

« رویش»
چون انسانِ اولیه
تن سپرده به موجی آغازین،
که تویی

و پرتابم کرده‌ای
 
به شناساییِ هستی
تجسمِ رازی
تراویده از غارهایی
 
که پناهشان جسته‌ام
در دل هر سنگ
رویاهایی خفته‌اند
تو،
همان رویایی
که از من
می‌رویی.

منصوره اشرافی

۴ شهریور ۱۳۹۵ ه‍.ش.

یک شعر


چون انار
می فشارمش در مشت
و هر قطره که بر خاک می افتد
از شکاف انگشتان
گوش می خوابانم بر زمین,
تا صدای رویش را بشنوم
گوش می خوابانم
بر نبض تاریک دانه ها
تا صدای زندگی را
بشنوم.
----
منصوره اشرافی
 از کتاب " مرگ خلاصه شد"

یک شعر



من
پنجره
ماه,
هر سه با هم
هر شب قرار داریم
به تماشا
نگاهش می کنم
چه نزدیک است بامن
نگاهم می کند
چه دورم از او.
منصوره اشرافی- از کتاب "مرگ خلاصه شد"

۲۶ مرداد ۱۳۹۵ ه‍.ش.

یک شعر


صبح،
پاورچین پاورچین
می آید
شب،
قامت ترک خورده اش را
به ناباوری
دست می ساید
قطره ای نور
در پی آویختن از شاخه ای

می ربایدم خواب از چشم
و می آویزم چنگ،
گوشه ی پیراهن آفتاب را.
----
منصوره اشرافی
نقاشی از کلود مونه


۲۹ تیر ۱۳۹۵ ه‍.ش.

خبرگزاری کتاب ایران، سکوت سپری شده...


...در این کتاب 117 شعر کوتاه و بلند آورده شده که هیچ‌کدام نام ندارند و بر اساس عدد نامگذاری شده‌اند. شاید کسانی که به شاعرانگی زیاد علاقه دارند، نتوانند با این کتاب ارتباط برقرار کنند...
در اینجا کلمه "شاعرانگی" اشتباه است و جایگزین آن فرم" است.

۲۷ تیر ۱۳۹۵ ه‍.ش.

یک شعر




دستم پر از تاول زخم
وپیکرم آماج تیر های زهر آگین کینه
و بر گونه ام ،
سیلی سخت بی اعتمادی.
و من ،
این چنین
سر سخت و استوار
گام بر می دارم.
و من،
این چنین باید
زاده شوم.
این چنین سخت و پر درد
و پر آزمون.
بر مهر شان بوسه می زنم
و بر درد شان
اشک می ریزم
و بر دوستی کجشان
مغموم می شوم
چرا که ،
دوستشان دارم
چرا که ،
زخمم،
از بهر آنانست.
و من ،
چه شاد و سر فراز
چه عظیم
خویشتن را می بینم.
----
منصوره اشرافی - از کتاب " خورشید
من کجاست؟" منتشر شده در 1384